close
تبلیغات در اینترنت
انيميشن استفاده صحيح از كامپيوتر
آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

انيميشن استفاده صحيح از كامپيوتر

براي مشاهده انيميشن جذابي از روش صحيح استفاده از كامپيوتر بر روي تصوير زير كليك كنيد .

استفاده از كامپيوتر

ارسال نظر برای این مطلب

کمک کمک کمک

http://5oct.blogfa.com/post/38

پاسخ : اومدم ولي سر در نياوردم ان شا الله مشكلتون به زودي بر طرف گردد.

سلام زیبا بود
حتما اجراش می کنم

پاسخ : متشكرم از حضورتون وانجام اين پست

زندگی
تراژدی است برای آن کسی که احساس می کند و
کمدی است برای آن که می اندیشد....

" ژان دلابرویر"

وقتی کسی اندازه ات نیست
دست به اندازه خودت نزن....

سلام
فراموش نکنیم قطاری که ار ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد
ولی راه به جائی نخواهد برد . . .

سلام
طولانی ترین قصه های پرغصه نیز ، بالاخره به پایان خواهند رسید؛

با چشمانی پر امید ، صبری لازم است ...

هیچ آسمانی نیز همیشه ابری نخواهد ماند.
اعیاد شعبانیه برشما مبارک.

پيش از اينها فكر مي كردم خدا
خانه اي دارد كنار ابر ها

مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتي از الماس خشتي از طلا

پايه هاي برجش از عاج وبلور
بر سر تختي نشسته با غرور

ماه برق كوچكي از تاج او
هر ستاره ، پولكي از تاج او

اطلس پيراهن او ، آسمان
نقش روي دامن او ،كهكشان

رعد وبرق شب ، طنين خنده اش
سيل وطوفان ،نعره توفنده اش

دكمه ي پيراهن او ، آفتا ب
برق تيغ خنجر او ماهتاب

هيچ كس از جاي او آگاه نيست
هيچ كس را در حضورش راه نيست

پيش از اينها خاطرم دلگير بود
از خدا در ذهنم اين تصوير بود

آن خدا بي رحم بود و خشمگين
خانه اش در آسمان ،دوراز زمين
...


تا كه يك شب دست دردست پدر
راه افتادم به قصد يك سفر

درميان راه ، در يك روستا
خانه اي ديدم ، خوب وآشنا


زود پرسيدم : پدر، اينجا كجاست ؟
گفت ، اينجا خانه ي خوب خداست!

گفت :اينجا مي شود يك لحضه ماند
گوشه اي خلوت، نمازي ساده خواند

با وضويي ، دست و رويي تازه كرد
با دل خود ، گفتگويي تازه كرد

گفتمش ، پس آن خداي خشمگين
خانه اش اينجاست ؟ اينجا ، در زمين ؟

گفت :آري ،خانه او بي رياست
فرشهايش از گليم و بورياست

مهربان وساده وبي كينه است
مثل نوري در دل آيينه است

عادت او نيست خشم و دشمني
نام او نور و نشانش روشني

خشم ،نامي از نشانيهاي اوست
حالتي از مهرباني هاي اوست

...

دوستي ، از من به من نزديك تر
از رگ گردن به من نزديك تر

آن خداي پيش از اين را بار برد
نا م او را هم دلم از ياد برد

آن خدا مثل خيال و خواب بود
چون حبابي ، نقش روي آب بود

مي توانم بعد ازاين ، با اين خدا
دوست باشم ، دوست ،پاك وبي ريا


مي توان با اين خدا پرواز كرد
سفره ي دل را برايش باز كرد

مي توان درباره ي گل حرف زد
صاف وساده ، مثل بلبل حرف زد

چكه چكه مثل باران راز گفت
با دو قطره ، صد زهاران راز گفت

مي توان با او صميمي حرف زد
مثل ياران قديمي حرف زد

مي توان تصنيفي از پرواز خواند
با الفباي سكوت آواز خواند

مي توان مثل علفها حرف زد
با زباني بي الفبا حرف زد

مي توان درباره ي هر چيز گفت
مي توان شعري خيال انگيز گفت

مثل اين شعر روان وآشنا :
« پيش از اين ها فكر مي كردم خدا ...» [گل]


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی