close
تبلیغات در اینترنت
قصه انگليسي
آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

قصه انگليسي

 
 

In a little lake 3 fish lived. The green fish was smart and clever. The orange fish was less clever and the red fish was not clever at all.


One day two fisherman passed by the lake and decided to bring their net to catch some fish.  The 3 fish heard what the fishermen were saying.


The green fish that was smart did not waste any time and escaped from a small  passage that connected the little lake to a river.

 
 
 
 
 
 

The next day the fishermen arrived and closed the passage.
The orange fish had just noticed the danger, told himself that if I don’t think of a way I will be captured by the fishermen.  He pretended to be dead and floated on the top of the water.


One of the fishermen thought the fish is dead and caught him and threw him over to the river. The fish took advantage of this time and escaped.

 
   
 
 

 

 

 

 

 

 

The red fish that did not use his brain moved this way and that way and was eventually caught by the fishermen.

کتابخانه انگليسی کودکان

ارسال نظر برای این مطلب

دلت که گرفت ، دیگر منت زمین را نکش
راه آسمان باز است ، پر بکش
او همیشه آغوشش باز است ، نگفته تو را میخواند ؟
اگر هیچکس نیست ، خدا که هست . . .
فرا رسیدن ماه رمضان مبارکتان


سلام
" شايد مانند كودكي باشيم كه در كنار دريا با سنگ ريزه ها و صدفهاي زيبا بازي مي كند اما غافل ار آنيم كه دريايي بس بزرگ و اقيانوسي بي كران در مقابل ديدگانمان وجود دارد كه در اعماق آن اسرار عظيم و شگفت انگيز نهفته است " . نيوتن

پاسخ : سلام سپاس از حضورتون با افتخار لينك شديد

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
شب تـار است و ره وادی ایمـــن در پیش
آتش طــور کـــجا موعــــد دیــدار کــــجاست
هــر کــــه آمـــد به جهان نقش خرابـــــی دارد
در خـــرابات بگــــویید کــــه هشیـــار کـــجاست
آن کــــس است اهـــل بشارت کــــــه اشارت داند
نکــــته‌ها هست بســـی محـــرم اســـرار کــجاست
هـــــر ســــر مـــوی مــــرا بـا تـــو هـــزاران کــــار است
مـــا کـــجاییـــم و مـــلامـــت گـــر بـــی‌کـــار کـــجاست... [گل]

پاسخ : هنوزم انتظارم انتظار است هنوزم دل به سينه بي قرار است

هنوزم خواب مي‌بينم به شبها همان مردي که بر اسبي سوار

سلام .... ميلاد علي اكبر بر شما همكار گرامي مبارك باد[گل]

با پست « رزومه كاري من» به روزم و منتظر حضور گرمتان.....

پاسخ : متشكرم بر شما هم مبارك .چشم ميايم

با سلام خدمت شما همکار بزرگوار
ممنونم از شما که همیشه به ما سر میزنید
نمیدونم همکاران ابتدایی همشهری ما چرا خیلی کم فعالیت وبلاگی دارن و من که با هرکی در ازتباطم از شهرستانها و استان های دیگه هستن و دریغ از یک کنگانی
و از اینکه شما سر میزنید خی خوشحالم
براتون ارزوی سلامتی و موفقیت می کنم

پاسخ : متشكرم از حضورتون

دیرگاهیست در درونم غوغایی برپاست...
به گمانم که کسی می آید!
شاید تو باشی،
ای موعود!

ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد / بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد

سوگند به هر چهارده آیه نور / سوگند به زخم های سرشار غرور

آخر شب سرد ما سحر می گردد / مهدی به میان شیعه برمی گردد
عاشقان عیدتان مبارکباد
[گل]

پاسخ : کاش می شد در میان لحظه ها لحظه ی دیدار را نزدیک کرد
میلاد نور پیشاپیش مبارک


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی