close
تبلیغات در اینترنت
شب قدر
آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

شب قدر

کاری از ساحل کنگان

 

برای دانلود نرم افزار شب قدر بر روی تصویر کلیک کنید .

التماس دعا

ارسال نظر برای این مطلب

با سلام و عرض ادب...با متن املا و روان خوانی نشانه ی (ایـ یـ ی ای ) بروز شدم..خوش حال میشم نظرتون رو در مورد این کار بدونم[گل][گل]

پاسخ : سلام وبتون عالیه با افتخار لینک شدید از مطالب خوبتون بهره می برم

با سلام خدمت دوستان و همراهان

چرا معلمان باید از دانشگاه فرهنگیان مدرک بگیرند!؟ نظر شما؟

سپاس[گل]

چند بار دیگر می‌توانید پدر و مادرتان را ببینید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[گل]

پاسخ : چشم میام وبلاگتون

سلام و درود
همكار گرامي شما لطف داريد
ما نيز از وب شما بهره ها مي بريم

موفق و برقرار باشيد

سلام . . .
گربار گران بودیم . . . رفتیم.
http://uploadtak.com/images/b116_66666666.jpg
التماس دعا
[گل][گل][گل]

سلام
نماز و روزه هاتون قبول التماس دعا

سلام.شهادت مظلومانه امام متقیان تسلیت باد

شهادت مولا علی (ع) برشما تسلیت باد.
التماس دعا
ممنونم از لطفتون و ممنونم از شما به خاطر مطالب مفیدتون
موفق باشید

امشب، شب ناله در فراق پدری مهربان است که غیر از چاه و نخل و ماه، کسی گریه‏اش را ندیده بود. پدری دل‏سوز که با آه همه کودکان یتیم، شریک بود و غصه‏های همه را بر جان خود هموار می‏کرد، ولی کسی از غربت او و دردهای دلش، با خاری در چشم و استخوانی در گلو، خبر نداشت.
آری امشب شب رقم خوردن تقدیز یک سال است ان شاءالله خدا ی بزرگ توفیق درک شب های قدر را به همه ی ما عنایت کند.

دلتون دریایی و عاقبتتون ختم بخیر.
التماس دعا

باز امشب منادی کوفه،از امامی غریب می خواند
گوشه ی خانه دختری تنها،دارد اَمن یجیب می خواند

مثل اینکه دوباره مثل قدیم،چشم اَز خون دل تری دارد
این پرستار نازنین گویا،باز بیمار بستری دارد

چادر پُر غبار مادر را،سرسجاده برسرش کرده
بین سر درد امشب بابا،یاد سر درد مادرش کرده

آه در آه ،چشمه در چشمه،متعجب زبان گرفته!پدر
خار درچشم، اُستخوان به گلو،درگلوم اُستخوان گرفته پدر

آه بابا به چهره ات اصلاً،زخم ودرد و وَرم نمی آید
چه کنم من شکاف زخم سرت،هرچه کردم به هم نمی آید

باز سر درد داری وحالا،علت درد پیکرم شده ای
ماه «اَبرو شکسته» باباجان،چه قَدَر شکل مادرم شده ای

سرخ شد باز اَز سر این زخم،جامه تازه تنت بابا
مو به مو هم به مادرم رفته،نحوه راه رفتنت بابا

پاشو اَز جا کرامت کوفه،آنکه خرما به دوش می بردی
زود در شهر کوفه می پیچد،که شما بازهم زمین خوردی

دیشب اَز داغ تا سحر بابا،خواب دیدم وَگریه ها کردم
اَز همان بُغچه ای که مادر داد،کَفنی باز دست وپا کردم

کاملاً در نگاه تو دیدم،مثل اینکه مسافری این بار
گر شما می روی برو اما،بهر ما فکر معجری بردار

کودکانی که نانشان دادی،روزگاری بزرگ می گردند
می نویسند نامه اَما بعد،بی وفا مثل گرگ می گردند

یا زمین دار گشته و آن روز،همه افراد خیزران کارند
یا که آهنگری شده آن جا،تیرهای سه شعبه می آرند

وای اَز مردمان بی احساس،دردهای بدون اندازه
وای اَز آن سوارکاران و،نعل اسبی که می شود تازه

وای اَز دست های نامَحرم،آتش ودود وچادر و دامان
وای اَز کوچه ی یهودی ها،سنگ باران قاری قرآن...


التماس دعا... با يه پست جديد به روزم.....


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی