close
تبلیغات در اینترنت
دلنوشته هاي من
آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

دلنوشته هاي من

دلنوشته های یک معلم

از مرکز تربیت معلم که فارغ التحصیل شدم آن اوایل خیلی دوست داشتم برای تدریس کردن به مدارس جنوب شهر ستان بروم که این طور هم شد عسلویه به عنوان اولین مکان تدریسم انتخاب شد. در آنجا با دوستانی که در مرکز تربیت معلم با هم دوست بودیم هم خوابگاه شدیم دوری از خانواده را هیچ وقت احساس نکردم.در کنار هم با لطف وصفا زندگی را سپری کردیم.هنوز که هنوز است در خوشی ها ونا خوشی ها همراه هم هستیم. در عسلویه با مشکلات زیادی دست به گریبان بودیم از تامین آب گرفته تا نا امنی محیط دور ور خوابگاه .اما یک چیز همیشه شوق ورغبت زیادی در من ایجاد می کرد که این مشکلات را نا دیده می گرفتم و آن دانش آموزانم بودند مثل دو دوست با هم صمیمی بودیم این دانش آموزان ماندگارترین دانش آموزان در ذهنم هستند هنوز که هنوز است با یاد وخاطره آنها زندگی می کنم وهیچ وقت آنها را فراموش نکرده ام .به دانش آموزان دیگرم بر نخورد حتی شده که نام دانش آموزان پارسالم از ذهنم رفته ولی این دانش آموزان نه. امسال این دانش آموزانم خوشحالی من را دو چندان کردند چرا که شنید ه ام اکثر این دانش آموزان به دانشگاه راه پیدا کرده اند . دانش آموزان عزیزم برای من فعلا مقدور نیست که به عسلویه بیایم وبار دیگر شما راببینم ولی یک حرف با شما دارم همانطور که میدانید در همان اوایل تدریس که ناپخته و تازه کار بودم حتما روش های نادرستی هم برای تدریسم به کار گر فته ام وباعث ناراحتی ودلخوری شما شده ام از همین جا از شما دانش آموزانم می خواهم که مرا ببخشید............. آن زمان که کوکبان آسمان را روشن می کنند و شما در اندیشه پاک خود آینده را می نگری گذشته را به یاد آور واز ما یاد نما..... خداوندا : رسانش به جایی که تو خود دانی نه چنان که محتاج باشد نه چنان که مغرور شود و اورا از علم سر شار گردان و کاری کن که بیاموزاند دیگران را.................

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی