close
تبلیغات در اینترنت
دوره تربيت معلم من
آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

دوره تربيت معلم من

خاطرات تربيت معلم من ....

رتبه کسب می کردم تا در درسهایم.از زمانی که آوازه آزمون تربیت معلم آغاز شد من افت شدیدی در درسهایم کردم چراکه من می خواستم در رشته مورد نظرم شغل مناسبی اتخاذ کنم که نشد. با آزمونی که گرفته شد ما قبول شدیم وراهی تربیت معلم شدیم .در ابتدا از جو آنجا خوشم نمی آمد ما را بچه حساب می آوردند همیشه یکی از سال دومی ها برای خرید هامون همراهمون بود.آن زمان چون هیچ وقت از خانواده فاصله نگرفته بودم در گوشه کنار های محوطه می نشستم و گریه می کردم وروزی نبود که با خانواده تلفنی صحبت نمی کردم در آنجا چند تا تلفن سکه ای بود و یه باغبان مهربانی داشتیم که همیشه صبح زود برایمان سکه می آورد . این از تلفن زدن های من. ولی از نامه نگاری من همین رو بدونید که فقط یه بار نه بیشتر به خانواده ام نامه نوشتم وقتی فهمیدم که خیلی بی قراری کرده اند همان نامه شد آخرین نامه من. در اون زمان یه دختر همسایه داشتیم که اگر بگم فرشته گزاف نگفته ام خیلی باهم دیگه صمیمی بودیم فقط با اون نامه نگاری می کردم. هر چند اوایل حضور ما در تربیت معلم بر ما سخت می گذشت ولی بعدها طوری شد که دل کند ن برایمان محال شد. پاس شب شبها اونجا پاس شب داشتیم یعنی هر دو نفر باید ۲ساعتی نگهبانی می دادیم مثل سربازها پاس شب هم برای خودش یه خوشیها و بدیهایی داشت خوشیها که دور هم می نشستیم و حرف می زدیم و نا خوشیها ش پاس شب را س ساعت ۲-۳ شب بود که اون موقعی که اوج خوابته باید پاس شب بدی. ولی ما گهگاهی به دور از چشم سر پرست خوابگاه اون موقع خواب خودمون می کردیم وبعد بلند می شدیم و می رفتیم پاس شب بعدی رو بیدار می کردیم! ولی این طور موقعیت کمتر پیش می اومد اونها مثل اجل شب نمی خوابیدند ودر پی بیدار کردن ما بودند ولی شبی که نمی فهمید ند صبحش ای خوشحالی می کردیم!!!! امتیاز نظافت خوابگاه: صبح زود باید از خواب بر می خاستیم و خوابگاه را مرتب میکردیم و منتظر می نشستیم تا سر پرست بیاید وبه ما امتیاز بدهد هیچ وقت امتیاز کامل به ما ندادند همش یه عیب و ایرادی پیدا میکردند .یه روز تصمیم گرفتیم خوابگاه مثل دسته گل کنیم تا شاید امتیازی کسب کنیم همه چیز مرتب بود تا اینکه سرپرست اومد یه نگاهی انداخت دید خوابگاه خیلی تمیزه رفت تا در جدول ثبت امتیازات که روی دیوار چسبانده بودند امتیازی دهد ما خوشحال که حالا امتیاز خوبی می گیریم ولی قبل از نوشتن یه نگاهی به سقف کرد و گفت پنکه کثیفه .بازم امتیاز کامل شاملمون نشد .

ارسال نظر برای این مطلب

با درود فراوان
خاطرات همیشه شیرینه حتی لحظه ها ی سخت بعد از گذشت زمان به خاطراهای شیرین تبدیل میشه

تا کلبه مخروبه پر خواهم کشید - خاطراتم تا بدانجا پشت سر خواهم کشید - هیزمی خشکیده را از عشق خود خواهم گذاشت - آتشش خواهم زد و بر آن نظر خواهم کشید

پاسخ : احسنت شعر زیبایی برای این مطلب برگزیدید .بله هر خاطره ای که زمانی ناخوشایند به حسابش می آوردیم زمان حال شیرین جلوه میدهد .


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی